محمد تقي جعفري

55

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

تصاحب را قوانين شريعت چگونه مىتواند بپذيرد . اسباب تمليك و تملك در شريعت اسلام معين و معلوم است ، مانند خريد و فروش ، وصيت ، بخشش ( هبه ) يا امثال اينها . اين شريعت را كه تو آورده‌اى ، در كدامين دفتر نوشته شده است ؟ معطل نكن ، يا گاو او را باز گردان يا به حبس برو . برو به حبس و زندان ، يا گاوش را بده و در جستجوى حجتهاى پوشالى مباش . آن فقير كه گاو را كشته بود رو به آسمان مىكرد و مىگفت : اى خداوند كريم و لطيف ، من در بارهء اين آرزو ( كه به من روزى حلال برسانى ) دعاها كرده‌ام ، واقعيت قضيه را جز تو كسى نمىداند . تو بودى كه در دل من آن دعا را انداختى و در دلم صدها اميد شكوفان ساختى من از روى گزاف آن دعاها را نمىكرده‌ام ، من مانند يوسف عليه السلام بودم كه در خواب ديده بود كه آفتاب و ستارگان مانند بنده ها در مقابلش به سجده افتاده‌اند . يوسف بان خواب صحيح خود در چاه و زندان اعتماد داشت . با اعتماد به همان خواب بود كه از فروخته شدن به بردگى و ملامتها اندوهى به خود راه نمىداد ، او به خواب خويش كه مانند شمعى فروزان در پيش او روشن بود اعتماد داشت . در آن موقع كه يوسف را به چاه انداختند ، از طرف خدا بانگى بگوشش رسيد كه تو روزى پادشاه مىشوى و ظلمى را كه برادرانت بتوروا داشته‌اند برخ خودشان خواهى كشيد ، صاحب آن بانگ ما وراى طبيعى را ، چشم نمىديد ، ولى يوسف گوينده اش را از اثرش مىشناخت . اثر آن بانگ ، نيرو و راحتى و آرامش درون و تكيه گاهى بود كه در درون جانش بروز كرده بود ، به وسيلهء همان صداى غيبى بود كه چاه براى يوسف گلشن و بزم آراسته‌اى جلوه كرد ، چنان كه هر جفا و حرارت كه از آتش نمرودى به ابراهيم خليل الله عليه السلام مىرسيد ، او با همان قدرت الهى آن را هضم مىكرد و متأثر نمىگشت . چنان كه ذوق